اللّهُمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد الأئمّة و المهديين و سلّم تسليماً كثيرا
نماز، عروج ملکوتی مومن
(سیری روحانی و بازگشتی پیروزمندانه در اتّصال به محبوب و معبود حقیقی
پاسخی به ندای (ارجعی إلی ربّک)، آنگاه که فرمان داده شد باز کرد و روحم در اجابت امر پروردگارش خواست که کرنش نماید
و مرا برای لحظه دیدار، به تسلیم و رعایت ادب، در حریم معبودی بیهمتا وادارد.
و در ذبح و نابودیِ منیّتم، (یعنی شیطان درونم - که مرا از معبودم و خلیفهاش دور و به ظلمت و تاریکی دنیا مانوس نمود -) و نفی هر آنچه، جز اوست، و عروج در ساحت معرفت و عبودیت، یاری رساند.
بار خدایا! من از این موقعیت حساس زندگی خویش بسیار بیمناکم.
چراکه هنوز در این مسیرِ صعود، پاهایم توان حرکت ندارند، گویی که باتلاق دنیا همهی وجودم را در گل و لای خود مدفون نموده است
و بالی که برای پرواز به من عطا نموده بودی به لجنهای هوا و هوس آلوده گشته است
و نَفْسَم، چون مرکبی سرکش، مرا به انحراف از مسیر حقیقت وامیدارد.
آری
این حال من در هنگامهی دیدار است، میخواهم به سوی معبودم بازگردم و میدانم که از خود چیزی ندارم، جز درخواست فقیر مطلق - که در همهی امور عاجز و ناتوان و نیازمند عنایت پروردگار خویش است - از آن غنی مطلق - كه پرورندهای مهربان و قادری متعال است -.
پس ای غنیّ مطلق! و ای قدرت بیانتها!- که قدرت و توان را به فضل و کَرَمت به بندگان خویش ارزانی میداری - تنها از تو استعانت و مدد میجویم و به فضل و کرمت امیدوارانه به سوی تو بازمیگردم و با حول و قوّهات مقدّمات حضور در محضر معبود خویش را مهیّا میسازم.
به این امید که به فضل و کرمت در این سیر ملکوتی قدمی به ساحت خلیفهات نزدیک گردم و برای نصرت و یاری او شایستگی یابم:
۱.طهارت،(یا پاکیزگی جسم و روح):
خداوندا به امر تو و وصیّت رسول تو به امامان و مهدیین، به ویژه مهدی اوّل (یمانی موعود سیّد احمد الحسن علیه السلام) ایمان آوردم, پس به ولایت ولیّ تو درآمدم تا روح مرا پاک و طاهر گردانی.
و اکنون بعد از آن طهارت روح، - که حاصل ایمان به حجّت و خلیفهات در زمین بود-، دگرباره روحم در لحظه لحظههای شب و روز به لغزشها و ناپاکیها و ظلمت و تاریکیِ غفلت، گناه، شرک، نفاق، کفر و...، آلوده گشته است، پس برای حضور در پیشگاهت – که شرط طهارت و پاکی از نجاسات لازمهی آن است- به نیّت طهارت باطن و تقرّب به درگاهت وضو میگیرم، تا رحمتت را شامل حالم گردانی و مرا از آلودگیها پاک نمایی که من در این حضور ملکوتی به چنین طهارتی بسیار نیازمندم.
خداوندا! از تو میخواهم توفیقم دهی همه حالاتم در پاکی و طهارت و دوری از آلودگیها باشد و پایان عمرم و بازگشتم به سوی تو، با طهارت روحم قرین همراه باشد.
پس وضو میگیرم، [یا غسل میکنم و یا تیمم مینمایم] به نیت طهارت باطن، تا حقیقت و روح من هنگام ملاقات با معبود خویش پاک و مطهّر و از آلودگیها به دور باشد.
☆☆☆
۲.قبله، (یا توجّه گاه جسم و روح):
بارالها! - پس از وضو و طهارت باطن (درون = روح)- برای حضور در پیشگاهت، جسم و روحم را به جایگاهی که به آن امر فرمودی توجّه میدهم؛ جسم را به سوی خانهات (کعبهی جسمها) و روحم را به سوی حجّتت (کعبهی دلها) متوجّه میسازم تا مرا از غیر تو غافل گرداند و ادبِ حضور در پیشگاه پروردگارم را به ظهور برسانم.
پس مرا در توجّه کامل به قبلهای - که به آن امر فرمودی - توفیق عنایت فرما و یاد خود را به من الهام گردان تا در غلبه بر غفلت نفسم و ظلمت درونم پیروز گردم.
☆☆☆
۳.اذان و اقامه:
اذان، اعلان برای اظهار عبودیت در برابر پروردگار عالمیان؛
و اقامه، قیام برای به پا داشتن آن است.
پس من برای اعلانِ ظهور دادن عبودیتم اذان میگویم؛
و برای قیام جهت برپا داشتن این عبودیت اقامه میگویم.
و تو را به اسم اعظم اعظمَت که دربردارندهی همهی کمالات (اسما و صفاتَت) و تجلّی حقیقت توست، همان اسمی که ظهورش دادی تا بندگانت به واسطهی آن تو را بشناسند و هر کسی به مقدار معرفت خویش در برابر آن، خاضع و خاشع گردند و به بزرگی و عظمتَت اعتراف نموده و ناچیزیِ هر آنچه غیر توست و نیز عجز از توصیفَت را فریاد بزنند.
پس در پیشگاه معبودم به الوهیّت و کبریاییَش اعتراف مینمایم، - اعترافی از عُمق وجودم – به اینکه الله، - همان خالق یکتا -، برتر است؛ برتر از آنکه بندگانش او را وصف کنند، و برتر از آنکه غیرش با او همسان دیده شود و برتر از آنکه صاحب کمالی به او تشبیه گردد.
پس ای پرودرگار من! تو را در ابتدا و انتهای اذان و اقامهام و نیز حالات نمازم تنزیه نموده، اسم اعظم اعظمَت (الله) را به کبریاییَت قرین میسازم و با صدایی رسا چنین بانگ سر میدهم:
الله اکبر (چهاربار در ابتدا و دوبار در انتهای اذان)
و (دوبار در ابتدا و دو بار در انتهای اقامه)
[و همچنین (هفت بار در ابتدا و سه بار در پایان نماز و نیز قبل و بعد رکوعها و سجدههای نماز].
خدایا! در این اذان و اقامه، با زبان، قلب و روحم و با تمام اعضا و جوارحم به:
الوهیّت و یگانگیاَت:
أشهد أن لا إله إلّا الله
و به:
رسالت محمّد - برترین بندهاَت -:
أشهد أنّ محمّداً رسول الله
و به ولایت عليّ - أميرالمؤمنين -، و امامان، از فرزندان او:
أشهد أنّ عليّاً و الأئِمَّةَ مِنْ وُلده حُجَجُ الله
و به هدایت مهدي أوّل و مهدیین از نسل او:
أشهد أنّ المهدي و المهديين مِنْ وُلده حُجَجُ الله
"به عنوان حجّتهای تو"، پس از رسول گرامیت شهادت میدهم.
به اين قصد كه به ساحت قُدسیت تقرّب جويم.
***
الهی پس از تنزیه و اعتراف به کبریایی و شهادت به یگانگیَت؛
و گواهی به رسالت پیامبر اعظمَت محمّد صلّی الله علیه و آله،
و گواهی به حجّتهایت پس از او:
(به ولایت امامان علیهم السلام از خاندانش،
و به هدایت مهدیین علیهم السلام از عترتش)
مرا و همهی بندگان مؤمنَت را به شتاب به سوی نماز فرمان دادی، نمازی که باطن و حقیقت آن، خلیفهی توست؛ پس من برای درک این حقیقت نماز را - که صورتی از آن حقیقت است -، بر پا میدارم.
و از تو میخواهم مرا به درک و شناخت حجّتت برسانی
پس همانگونه که فرمان دادی دوبار میگویم:
حیّ علی الصلاة
و در این تکرار حقیقتاً شناخت و بر پا داشتن نماز و رسیدن به حقیقتِ صلات را خواستارم.
***
خداوندا! از آنجا که رستگاری بندگان مؤمنَت در گروِ شناخت تو و خلیفهات در زمین است، پس به آنان فرمان دادی که برای رسیدن فلاح و رستگاری شتاب کنند.
و اکنون که توفیقِ درک و معرفتِ حقیقتِ صلات، یعنی خلیفهات در زمین را از تو درخواست نمودم،
پس مرا در شمار رستگارانِ از بندگان مؤمنَت قرار ده.
و در این حال، این خواسته را همانگونه که فرمان دادی بر زبان جاری ساخته، دوبار میگویم:
حیّ علی الفلاح
و در این تکرار شدّت نیازم به فلاح و رستگاری را اظهار میکنم.
***
بارالها! آنگونه که حجّتَت در این زمان فرموده است بهترین عمل در این هنگام رساندن حقّ به مردم است، (عملی در دستان حجّت و خلیفهات در زمین (قائم علیه السلام) است.
پس همانگونه که بندگان مؤمنَت را به شتاب در به پا داشتن بهترین عمل فرمان دادی، مرا در رساندنِ حقّ و عمل در دستان اولیا و حجّتهای زمانَت (امام مهدی علیه السلام و فرزندش یمانیِ موعود سیّد احمد الحسن علیه السلام) توفیق عطا فرما!
پس برای آنکه در زمرهی کسانی قرار گیرم که بهترین عمل را از آنان خواستهای و آنان نیز امر تو را اجابت نمودند و در بر پا داشتن این عمل سرعت گیرم دو بار میگویم:
حیّ علی خیر العمل
و در این تکرار مُجِدّانه از تو میخواهم مرا در به جای آوردن بهترین عمل یاری و توفیق عنایت فرمایی.
***
بارخدایا! اکنون که اذان را به جای آوردم و به انتهای اقامهی نمازم رسیدهام، - همان گونه که صادق آل محمّد صلوات الله علیه فرمود -، وقت زیارت فرا رسیده است.
پس این بندهی ناچیزت و گنهکارت را به حضور بپذیر و قلب و روح مرا برای مشاهدهی ملکوت و غیب خود متوجّهِ حجّتت - که همان قبلهی حقیقی است -، گردان!
و مرا برای قیام به واجبت موفّق بدار، تا این زیارت و شهود ملکوتَت مرا در نزدیک شدن به ساحت قُدست و رسیدن به حقیقتِ عبودیّتَت - که بهترین بندگانت به آن دستیافتهاند -، یاری دهد، چراکه خود در کتاب مقدّسَت به بندگان مؤمنَت فرمان دادی که از صبر و صلات (نماز) یاری بجویید آنجا که فرمودی: (اِسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ و الصَّلاةِ).
پس در این حالت برای توجّه قلبم (روحم) و تسلیم شدن نفسم و اظهار آمادگیام در اعلانِ بندگی و برپاداشتن و اقامهی نمازم دو بار میگویم:
قد قامتِ الصلاة
به این امید که در اظهار عبودیت خویش و تقرّب به پروردگارم توفیق یابم.
***
خداوندا در پایان اذان و اقامهام بار دیگر تو را تنزیه میگویم که الوهیّت و خداوندی تنها ویژهی ذات مطلق و بیانتهای توست، پس هیچ الهی نیست، جز آنکه در برابر ذات نامحدود تو، محدود و به فیض و عنایتَت نیازمند و فقیر است، چراکه تو ربّ الأرباب (پرورندهی پرورندگان) و إله الآلهة (خدای خدایان) هستی.
پس هیچ صاحبِ کمالی را توان برابری با تو نیست، زیرا هیچ کمالی نیست، جز آنکه از ذات مطلق تو تراوش نموده و به دیگران رسیده است، بی آنکه از خزانهی کمالات تو سر سوزنی کاسته شود.
پس خدایی و پرورندگی تنها زیبندهی ذات مقدّس توست و آنانکه حقیقت وجودشان تجلیگاه کمالات تو گردید، پس به اذن تو لایق خدایی و پروراندن و واسطهی فیض تو و سایر خلایق شدند؛ امّا همهی این مقامات و جایگاهی که یافتند مقیّد به فقر و نیازشان به فیض و عنایت خدای متعال است
پس ای معبود من! تو را آنگونه تنزیه می گویم که خود بندگان مؤمنت را بدان امر فرمودی و ذکر
لا إله إلّا الله
را دو بار در پایان اذانم و یک بار در پایان اقامهام بر زبان جاری میسازم.
و از آن، حاکمیّت ذات مقدّست (حاکمیة الله) در زمینَت را اراده مینمایم،
و از تو آراستگی به کمالاتَت و تجلّی دادن اسما و صفاتَت را خواستارم.
پس ای معبود من! ظرفیت وجودیم را وسعت ببخش و مرا در این سیر ملکوتی به دیدار ملکوتِ آسمانها و بهرهمندی از نورِ عقل و آنچه به بندگان صالحات عطا فرمودی و من از درک آن عاجزم، موفّق بدار.
☆☆☆
٤.نیّت، (یا آنچه قصد می شود):
حال که اعلان آمادگی و قیام برای عبودیت را ابراز داشتم و هنگام زیارتت فرا رسیده است، نیّت عبادت خود را - فقط و فقط -، تقرّب و نزدیک شدن به تو و دور شدن از هر آنچه غیر توست، قرار میدهم.
پس به هر آنچه مرا به تو نزدیک میگرداند رو مینمایم و از هر آنچه مرا از تو دور کند روی برمیگردانم و بیزاری میجویم.
ای عزیز متعال! مرا در تحقّق این نیّتم - كه خشنودى تو را به همراه داشته و با اخلاص همراه باشد -، یاری فرما و مرا بر نفس و شیطان درونم پیروز گردان و از وسوسهها و لغزشهایش در حالات نمازم، ایمنم گردان.
☆☆☆
۵.تکبیر الاحرام و تکبیرات ششگانه:
بار خدایا! برای آنکه در نمازم تمام توجّهم به تو باشد تکبیرِ احرام میگویم:
الله أكبر
تا هر آنچه غیر توست را بر خود حرام گردانم و تنها تو را حاضر و ناظر بر خود ببینم و از هر آنچه در حالات زندگیم بر من عارض میشود و نفسم به آن مشغول میگردد، فارغ گردم.
و به این سبب، روحم از زندان مُلک و ظلمتهای دنیا آزاد گشته دروازه اوّل ملکوت و غیبت به رویم گشوده شود.
بارالها! من از احوال خویش آگاهم و تو بر احوالم آگاهتر از من هستی، نفس سرکش من بیشتر حالات مرا با غفلت و ظلمتِ عالم مُلک عجین کرده و به نجاست دنیا و هواهای نفسانی خویش آلوده نموده است.
و من برای نجات از آنچه بدان مبتلا شدهام بیش از هر زمانی به فضل و کرمت، و به رحمت واسعات و به حول و قوّهات نیازمندم.
پس ای قادر متعال! بر من منّت گذار و مسیر خلاصی از غفلت، ظلمت و آلودگی؛ و ورود به ساحت قدسیت را بر من آشکار فرما، و درخواست عاجزانهام را به رحمت واسعهات اجابت فرما.
بار خدایا! اکنون که در ساحت قدسی و ملکوت و غیب خود راهم دادی، از تو میخواهم تا دربهای دیگر عوالم غیبت - تا آسمان هفتم – را، به رویم بگشایی و مرا شایسته ملاقاتت در بالاترین عالم از عوالم ملکوت گردانی، تا در آن ساحت قُدسی، به همراه ارواح بندگان خالصت و اولیای خاصّت تو را ملاقات و با تو نجوا و مناجات نمایم و از حقیقت عبودیتت بهرهمند گردم.
پس شش تکبیر دیگر را بر زبان جاری میسازم تا با گفتن هر تکبیری دری از آسمانهای ملکوتت بر من گشوده شود:
الله أكبر الله أكبر
الله أكبر الله أكبر
الله أكبر الله أكبر
ای پروردگار مهربانم! و ای آنکه مرا به مهر خویش پروراندی! و در عین ناشایستگیها و بدیهایم با فضل و رحمتت با من روبرو شدی، اکنون به فضل و کرمت در جایگاه ملاقات با خود مرا آنگونه که خود میپسندی بپَروَران و روحم را با نور عزّت و عظمت خود، عظمت ببخش تا آنچه غیر توست را پست شمارد و در نور عظمتت مستغرق گردد.
☆☆☆
۶.قیام:
بارالها! همزمان با نیّت و تکبیرات هفتگانه در پیشگاهت قیام مینمایم، درحالی که به جهت زشتی اعمالم و ظلمت درونم سرافکندهام، پس سر به زیر انداخته، همانند بردهای که با نافرمانیهایش مستحقّ تنبیه مولای خویش است از آوردنِ عذر، حیا دارم؛ و از اینکه با قامتی ایستاده در برابر تو قرار گرفتهام، شرم دارم؛ و امید آن دارم تا با درک اندکی از عظمتِ وجودت، شعاعی از حقیقتِ کرنش و عبودیت و تسلیم محض بودن را در وجودم و به تبعِ آن در همهی اعضا و جوارحام به ظهور برسانم.
در این حال شرمسارانه درخواست عفو و بخشش دارم:
«الهی عفوَک عفوَک عفوکَ»،
پس مرا در این دگرگونی حالات وجودم، با درک عظمتت، یاری فرما.
☆☆☆
۷.قرائت (حمد و سوره):
سورهی (حمد = فاتحة الكتاب)
بار خدایا! درحالی که با سری افکنده در پیشگاهت قیام نمودهام، تو را با نام جلالهات، "بسمالله" - که معدن همه کمالات است - وبه رحمت واسعهات "الرحمن الرحیم" - که همگان را فرا گرفته -، میخوانم و بازگشتم به سوی تو را همراه با اعتراف به تقصیراتم و شکر و سپاس به درگاهت، آغاز مینمایم.
پس سخنم را آغاز میکنم با:
«بسم الله الرحمن الرحیم»
و آنگاه به ربوبیّت تو توسّل میجویم، ربوبیّتی که با شدّت و وسعت رحمتت آمیخته است، پس به من جرات میدهد از آنجا که قادر به شکر و سپاس نعمتهایی که به من ارزانی داشتی نیستم، در پوششِ رحمت واسعت، تو را سپاس گویم و به ربوبیت تو و نعمتهایت اقرار نمایم.
پس عرضه می دارم:
«الحمد لله ربّ العالمین»
امّا میدانم که نقص در شکرگزاری و سرکشیها و نافرمانیهایم باز مرا در معرض خشم و غضب تو قرار داده، و در این حالت نیز، تاریکی درونم را، همانند بردهای نافرمان در برابر مولای کریمش میبینم، پس چارهای، جز توسّل به رحمت واسعت - که بر غضب تو پیشی گرفته است -، نمیبینم که اگر نبود این رحمت واسعت، برای همیشه مستحقّ عذاب و خشم پروردگار خویش بودم، بنابراین باری دیگر درب رحمتت را میکوبم و تو را با این وصف زیبایت میخوانم:
«الرحمن الرحیم»
تا مهر گستردهات همه وجودم را فرا گیرد و شدّت مهربانیت، چون آب روان زلال آلودگیهایم را بزداید.
ای خدای من! ای سرور و مولای همه! تنها تو بهحقیقت، سزاوار پادشاهی هستی، زیرا بر همه چیز توانمندی و قدرت از ذات توست و حقیقت قدرت تنها از ذات تو متجلی میگردد، و دیگران هیچ قدرتی ندارند، مگر آنکه تو به آنان قدرت ببخشی و آنها را پادشاهان اقلیم خود قرار دهی، پس تنها به پادشاهی تو و آنکه تو به پادشاهیاش رضایت و اذن دادی اقرار، و سر تسلیم دارم و از پادشاهی هر طاغوتی بیزاری میجویم؛ و فرمانبری و اطاعت جانشینانت که پادشاهان انتخاب شده از سوی تواند، را اعلان میدارم و تا پای جان بر این عهد باقی میما نم.
پس مرا در حزب خود داخل نما و از حزب شیطان و طاغوت زمان حفظ فرما – که من تنها تو را و آنکه تو او را تصدیق فرمودی سزاوار پادشاهی در دنیا و آخرت میدانم.
بارالها! در همه حال به پادشاهیات و پادشاهی خلیفهات در روز دین رضایت دادم و به کرنش، تسلیم بودن و فرمانبری در برابر تو و جانشینانت گردن نهادم.
پس میگویم:
«مَلِک یوم الدین»
اکنون که در حزب تو قرار گرفتم و الوهیت و ربوبیت تو بر من آشکار گردید و پادشاهی را تنها درخور ساحت عزّت و قدرت تو و جانشینانت یافتم؛ به ناچیزی و پستی غیر تو اذعان مینمایم و هر آنچه جز توست، و از جمله وجود خویش را نیستی و عجز محض و هیچ میبینم.
پس تنها تو را شایسته عبادت و بندگی میدانم و تنها از تو درخواست کمک و یاری دارم.
و توسّل به بندگانِ خاصّت را، تنها از آن جهت که تو آنان را وسیله تقرّب به خود و مجرای ظهور اسما و صفات خود قراردادی، خواستارم
و این توسّل را تنها در حدّ اسباب بودن؛ نه بیش از آن، آنگونه که خود امر فرمودی، پذیرا هستم.
پس همه چیز را در ذیل قدرت تو و به حول و قوه تو میدانم، از این رو تنها تو را سزاوار ستایش میدانم و تنها از تو یاری میجویم، که دیگران هرچه دارند، از فصل و کرم تو دارند،
پس میگویم:
«إیّاک نعبد و إیّاک نستعین»
اکنون که به آستانهات سر ساییدهام و تنها از تو یاری خواستم، پس مرا به صراطی راهنما باش که نهایت آن تو باشی، و از لغزشها و انحراف از مسیر باز دارم، صراطی که خود آن را پسندیدی، همان ولایت و امانتی که آسمان و زمین و کوهها از حمل آن ابا دارند، ولایت علیّ و آل پاکش (خلفاى پس از او = امامان و مهدیین علیهم السلام).
پس مرا بر این صراط و این ولایت استوار گردان و مرا از ولایت هر آنکه غیر این است - که ولایت طاغوت است -، بیرون؛ از طاغوتیان بیزار گردان.
پس با این خواسته به درگاهت خواستار هدایتم:
«اِهدنا الصراط المستقیم».
ای که بزرگترین نعمت تو، نعمت ولایتِ برگزیدگان ویژهات، یعنی محمّد و آل محمّد (ائمّه و مهدیین) علیهم السلام است، پس مرا، همانند انبیای برگزیده و صالحان از بندگانت به پذیرش این نعمت عظیم مخصوص گردان و مرا در صفحه پذیرفتگان این نعمت ولایت قرار ده و نامم را در شمار این گروه ثبت و ضبط گردان، همانان که آنان را به این نعمت و پذیرش آن مخصوص گردانیدی.
پس از تو میخواهم مرا توفیق دهی در جمع گروهی از بندگانت قرار گیرم که حقّ را برگزیدند و به حقّ رسیدند:
«صراط الذین أنعمت علیهم».
بار خدایا! دو گروه از بندگانت مسیر دیگری را برگزیدند، که ناخشنودی تو را به همراه دارد:
آنان که راه باطل را برگزیدند و به آن رسیدند: "مغضوبٌ عليهم"
و آنان که راه حق را برگزیدند؛ امّا به جهت ظلمت درون و دور شدن از راهنمایان حقیقی و حجّتها و جانشینانت به انحراف کشیده شدند: "ضالّين"
من از آنان بیزاری میجویم و تنها راه کسانی كه حق را برگزیدند و به آن رسیدند و خوشنودی و رضای تو را جستند را از تو خواستارم.
خداوندا! عاجزانه از تو میخواهم مرا حفظ فرمایی و از افتادن در مسیر کسانی که بر آنان غضب فرمودی و نیز کسانی که پس از هدایت راه گمراهی را برگزیدند، مصون دار که من تنها ولایت تو و جانشینت را پذیرا گشتم.
پس از تو میخواهم که به فضل و کرمت مسیر باطل طاغوت و طاغوتیان را بر من ببندی؛ و تنها دربهای حق و مسیر آن برایم گشوده بماند، تا از زمره غضب شدگان و گمراهان نباشم.
پس میگویم:
«غیر المغضوب علیهم و لا الضالین».
****************************
سورهی (توحید = اخلاص):
خداوندا! برای آنکه مرا در رحمت خویش داخل و از نغمت و غضب ایمن گردانی به یگانگیات گواهی میدهم تا در توحید تو داخل گردم و برای این منظور و ورود به حصن و قلعه امن توحید، به نام تو - که درب ورود به توحید توست -، توسل میجویم
پس به نیّت سورهی توحید میگویم:
«بسم الله الرحمن الرحیم»
و از آن، ورود به باب رحمتت را اراده میکنم، تا رحمتت مرا فرا گیرد و از نغمت و غضب مصون گردم.
بارالها! پس تو را آنگونه که خود را توصیف نمودی، و از رسولت خواستی که این گونه تو را بخواند، میخوانم.
و حقیقت تو را به الوهیتات و الوهیت تو را به وحدانیتات قرین میگردانم، تا تو را به این عنوان که خدایی یکتا و بیهمتایی توصیف نمایم و در این توصیف تو را از هر تشبیهی منزه بدانم، زیرا تو تنها وجود بینهایت در حقیقت و ذات و وحدانیتی, و جز تو، همه محدود و متناهیاند,
پس من تو را به وحدانیت مطلقت میخوانم، به وحدانیتی که هیچ قیدی باقی نمیگذارد و تنها تو را اثبات میکند.
پس تو را آنگونه میخوانم که خود خویشتن را توصیف فرمودی و میگویم:
«قل هو الله أحد»
پروردگارا! تو بینیاز مطلقی, و جز تو همه محتاج و نیازمندند, پس نیازم را تنها به تو باز میگویم که در ذات خود غنی و در غنا و بینیازی بیهمتایی.
پس با اعتراف به نیازم و نیاز همه در برابر بینیاز بیهمتا، برای رفع نقصهایم و برطرف شدن فقر و نیازم به درگاهت پناه میآورم و این وصف تو را که بیانگر بینیازی و تنزیه توست و از هر گونه تشبیه به نیازمندان مبراست بر زبان جاری میسازم و میگویم:
«الله الصمد»
ای خدایی که در بینیازی، بیهمتایی پس باید تنها به سوی تو دست نیاز دراز کرد و هر نقصی را تنها با کمال تو جبران نمود.
تو آن حقیقتی هستی که به ذات خود قائمی و هیچ چیز از تو متفرع نشده استا تا اصلی باشی که فروع متعددی از تو نَشأت گرفته باشند، همانند شاخهای که ریشه آن، تو باشی.
و هیچ اصلی، جز تو نیست تا تو فرع آن باشی؛ بلکه تو تنها بودی و هستی و خواهی بود؛ و جز تو، هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد تا بتواند در برابر تو قرار گیرد و فرع یا اصل تو باشد.
و هر آنچه غیر توست وجودش حقیقی نیست؛ بلکه اصلی در عدم دارد و به فضل و کرم تو بهرهای از وجود گرفت؛ وگرنه در حقیقتِ ذاتِ خود، عدم و نیستی و فقر محض است.
پس تو را به این وصف - که تنزیه تو در حقیقتِ وجودت و نفی هر گونه تشبیه به غیر است، توصیف مینمایم و میگویم:
«لم یَلِدْ و لم یُولَدْ»
بارالها! تو خدایی بیهمتایی؛ و مانند و همکُفو و برابر نداری؛ بلکه هیچ کمالیافتهای حتّی نزدیک تو نیست، هرچند تمام کمالات تو را در خود ظهور داده باشد، چراکه ظرف وجودی او در برابر ذات بیمنتها و نامحدود تو بسیار محدود است و حتّی قابل عرض هم نیست.
او، تنها میتواند به اندازهی ظرف وجودیش، کمالات تو را ظهور دهد و از خود چیزی ندارد تا توانایی برابری تو را داشته و کُفّو و همتای تو باشد.
پس با یقین قلبی به ِبیهمتایی تو، میگویم:
«و لم یَکُنْ له کفوًا أحَد»
و در انتهای این سوره در تأييد و همراهى با آن، مىگویم:
کذلک الله رَبّی (ربُّنا).
☆☆☆
۸.قنوت:
ای عزیز متعال و صاحب و مالک من! و ای آنکه وسعتِ رحمتت همه عوالم و موجودات را فرا گرفته و شدّت رحمتت حتّی مطرودان از درگاهت را به طمع انداخته!، تو را در ابتدا و انتهای قنوتم به نامهای نیکویت و به محمّد و آل محمّد علیهم السلام - که آبرومندان درگاه تواند -، میخوانم و دست نیازم را به سوی تو دراز میکنم و نگاهم را به سوی تو میدوزم، تا تنها از تو مدد گیرم و به یُمن آن نامهای نکو و آبرومندان درگاهت عنایتت در همه حال شامل حالم گردد.
☆☆☆
۹.رکوع:
ای معبود من! در برابر عظمت و بزرگیت - که از درک آن ناتوان و از ناسپاسی خود در برابر آنچه به من عطا فرمودی، شرمسارم -، خضوع مینمایم و این حالت انکسار درون خویش را با "رکوع" نمایان میسازم، و تو را به عظمتت، (و یا علوّ شأنت)، تنزیه و تسبیح و سپاس میگویم:
سُبحانَ رَبّي العَظيمِ (العَلِيّ) و بحمده
شاید که به لطف و رحمت واسعت این خضوع مرا از هر گونه سرکشی و طغیان در آن چه مرا به آن فرمان دادهای و بدان امر نمودی، بازدارد.
☆☆☆
۱۰. سجده:
ای مولای من! من در برابر بزرگیت، بسیار پست و ناچیزم و اگر لحظهای مرا به حالم واگذاری، هلاک میشوم.
ای معبود بیهمتای من! پیروی از هوای نفسم مرا در پیشگاه تو بیاعتبار، و مستحقّ مطرود شدن از درگاهت، همچون ابلیس نموده است.
اکنون که مرا با وجود عدم استحقاقم پذیرا شدهای، خاضعانه در برابرت سر به "سجده"، و پیشانی بر خاک میگذارم و در اين حالت – که به فنا و ناچیزی خود واقفتر از هر حالت دیگرم -، بار دگر تو را عظمتت (و يا علوّ و برترى شأنت)، تنزيه و تسبيح و سپاس میگویم:
سبحان ربّي الأعظم (الأعلى) و بحمده
تا مرا از انانیت و کبر درونم برهانی و عبور از خویشتن خود و ندیدن خود و دیدن اسمای حسنایت - که صفات تو را به نمایش گذاشتهاند -، روزیم گردانی.
ای معبود من! مرا در بر پا داشتن سجدهی حقیقی توفیق عطا فرما و لذّت حقیقت سجده را به من بچشان
چراکه حقیقتِ سجده آن است که انسان در همهی حالات خاضع و ذلیلِ خداوند باشد، و در تمامیِ حالاتش (در حالت خوابیده، ایستاده، نشسته؛ و حتّی راه رفتن) سجدهگزار او، و مطیع فرامین الهی باشد تا خداوند را پرستش و عبادت کند.
و انسانی که برای خداوند خضوع نمیکند، و برای خداوند خوار و ذلیل نیست، و از دستورات او اطاعت نمیکند، سجدهگزار او نیست، هرچند پیشانیَش را بر زمین بنهَد.
بنابراین سجدهی واقعی، اطاعت و گردن نهادن به فرامین الهی است،
چه بسا [این سجده] بدون قرار دادن پیشانی بر زمین به طور کامل انجام شود،
و چه بسا با قرار دادن پیشانی بر زمین به خوبی به انجام نرسد.
☆☆☆
۱۱.تشهّد:
خدایا! در انتهای این سیر ملکوتی خویش بار دیگر به وحدانیتت و فردانیتت، شهادت و گواهی میدهم؛ گواهی و شهادتی با تمام اعضا و جوارحم و با خون و قلب و روحم.
نیز به رسالت و بندگی بزرگترین مخلوقت که او را محمّد (ستوده) نامیدهای.
و به ولایت و هدایت امامان و مهدیین از آل پاکش گواهی و شهادت میدهم.
و چنین میگویم:
أشهَدُ أنْ لا إلهَ إلّا الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ
وَ أشْهَدُ أنْ مُحَمّدًا عَبْدُهُ وَ رَسولُه
اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
ای معبود من! و تو را بر این شهادتم گواه میگیرم و تو میخواهم این گواهی را از من پذیرا باشی.
☆☆☆
۱۲. سلام:
خداوندا! اکنون پس از این شهادت بر برترین بندگانت به ویژه خاتم آنان و آل پاک او از امامان و مهدیین - که حقیقتِ بندگی و عبودیت را تحقّق بخشیدند - درود و سلام میفرستم و امید آن دارم که مرا در مسیر این بندگان خاصّ خود قرار دهی تا رهروی صادق باشم و ساحت بندگی و عبودیت تو را پاس دارم.
پس در پایان نمازم خطاب به آن بندگان خاصّت عرضه میدارم:
«السلام علیک أیّها النبی و رحمة الله و برکاته
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته».
☆☆☆
۱۳. تکبیرات سه گانهی پایانی:
در پایان امید توجّه ساکنانِ عوالم قُدسی و وجودات نورانی، یعنی محمّد و آل پاکش (امامان و مهدیین)علیهم السلام را دارم، ازاینروی با تکبیرات سهگانه گشودن درب این عوالم نور، و بهرهمندی از پرتو نور آن پروَرندگان عوالم خلق و مقربان درگاه الهی را تمنّا دارم.
پس سه بار میگویم:
الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.
☆☆☆
سجدهی شکر
در پایان و پس از فراقت از نمازم، سجدهای به شکرانه این نعمتِ بندگی که عطایم فرمودی مینمایم، درحالی که ابتدا پیشانی، سپس سمت راست صورت و آنگاه سمت چپ صورت را بر خاک (مُهر) میگذارم.
و آنگاه که پیشانی بر خاک نهادم، خدای سبحان را به سپاس گفته سه بار میگویم:
«شکراً لِله»
و آنگاه که صورت بر خاک نهادم سه بار در حالتی که گونهی راست بر خاک گذاردم و سه بار آنگاه که گونهی چپ بر خاک گذاشتم، میگویم: