1- رفتن به سراغ پزشک و استفاده از دارو شرک به خدا نیست؛ همانطور که اگر خدا خواهد و این امکان را در پزشک و دارو قرار ندهد که برای انسان نفعی به دنبال داشته باشند، این دو انسان را سودی نمیرسانند. در مورد روح نیز وضعیت بر همین منوال است ولی این بار پزشک، ارواح انبیا میباشد و دارو نیز همان کمالی است که بر دوستداران خود افاضه میکند. آهنگ آنها کردن، شرک به خدا نیست زیرا آنها نفعی به انسان نمیرساند مگر به اذن خدا. روی گرداندن از آنها نیز غایت جهل و کفر است زیرا آنها اسباب شفای ارواح هستند و این مقام را خدا برای آنها قرار داده است آنگاه که آنها را به عنوان خلفای خود برگزید تا بقیهی خلقش در زمینش از طریق آنها با او مواجه شوند. کسی نمیتواند این مقام را از آنها بگیرد، و کسی که به این موضوع اعتراض کند از جنس ابلیس است که از سجده بر اولین جانشین خدا (آدم ع) سر باز زد.
2- اینها نیز مانند پزشک و دارو، اگر خدا نخواهد هیچ سودی ندارند و لذا برای این که پزشک و دارو کارگر افتد و بیمار از آنها بهرهمند شود، باید با دعا، رو به سوی خدا آورد. آنها نه سودی میرسانند و نه شفاعتی میکنند، مگر با اذن و ارادهی حق تعالی.
3- کسی که به پزشک یعنی ارواح انبیا و اوصیا روی میآورد و توجه نمودن به سوی خدا به وسیلهی دعا را ترک میکند و معتقد است که اینها بدون توجه به خدا و بدون آن که خدا ایشان را اذن دهد سود میرسانند، مشرک است؛ ارواح انبیا و اوصیا هیچ سودی به او نمیرسانند و این فرد مشرک نیز از آنها هیچ طرفی نمیبندد: «یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا» (طه 109) (در آن روز، شفاعت سود ندهد، مگر آن را که خدای رحمان اجازه دهد و سخنش را بپسندد)، «وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ» (سبا 23) (شفاعت نزد خدا سود نکند مگر دربارهی کسی که او خود اجازه دهد، و چون بیم از دلهایشان برود گویند: پروردگارتان چه گفت؟ گویند: سخن حق گفت و او بلند مرتبه و بزرگ است).
4- موضع کسی که از آنها روی برمیگرداند و مدعی است بیواسطه آهنگ خدا میکند تا مشرک نباشد، در حقیقت درست شبیه موضعگیری ابلیس است و سر سوزنی با آن تفاوت ندارد. او به مقاماتی که خداوند برای ایشان قرار داده کافر است و نسبت به فرمان خدا کفر یورزد. چنین کسی از رحمت الهی مطرود است و عبادت او مانند عبادت ابلیس لعنت الله میباشد. امام صادق ع میفرماید: «....اول کسی که قیاس کرد و تکبر نمود، ابلیس بود و اولین معصیتی که خداوند با آن معصیت شد استکبار (خودبزرگ) بینی بود. حضرت فرمود: پس ابلیس گفت: پروردگارا مرا از سجده بر آدم معاف بدار تا من تو را عبادتی کنم که نه فرشتهای مقرب و نه پیامبر فرستاده شدهای تو را آن گونه عبادت کرده باشد. خداوند فرمود: مرا به عبادت تو نیازی نیست. جز این نیست که من میخواهم آن گونه عبادت شوم که خود میخواهم نه آن طور که تو میخواهی. ابلیس از سجده سر باز زد و خداوند تبارک و تعالی فرمود: «اخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ» (از اینجا بیرون شو که تو مطرودی) «وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ» (و تا روز قیامت لعنت من بر تو باد)....» (بحار الانوار ج 63 ص 274).
5- از آنچه من در بسیاری از کتابها و از بین آیات قرآن کریم از ملکوت آسمانها بیان کردم، استنباط میشود که واسطه بودن این اولیا ـاز انبیا و اوصیاـ بین معبود و بندگان، مسئلهای قهری و حتمی است و بندگان را در آن اختیاری نیست، زیرا مقام و مرتبهی این اولیا برتر از بندگان است و بنده برای رسیدن به معبود چارهای ندارد جز این که از (گذرگاه) ایشان عبور کند