توهم بی خدایی-متن

7- نظریه ها یا ایده پردازی هایی که برای تفسیر جهش فرهنگی انسان مطرح شده است.(ص285تا286)

7⃣💠نظریه ها یا ایده پردازی هایی که برای تفسیر جهش فرهنگی انسان مطرح شده است🔰—————————————————
در اینجا ما به دنبال طرح یک نظریه📄 درباره ی توضیح افزایش حجم مغز یا امکان استفاده از مغز در
تفکر و ساخت ابزار شکار و مانند آن نیستیم، چرا که قبلاً در این خصوص بحث کرده ایم.
اکنون ما نظریاتی را مطرح میکنیم که برخی تصور میکنند میتوانند با آنها، نحوه ی پیدایش و انتشار فرهنگ
انسانی را به صورت قابل قبول و پذیرفته شده (که هدف از این نظریات هم همین است )تفسیر کنند.
البته این نظریات باید نحوه ی پیدایش و انتشار فرهنگ را توضیح دهند و در مرحله ی تفسیر آداب و
سنت ها و بازگویی مؤلفه های فرهنگی توقف نکنند.
حتی باید نحوه ی شکل گیری فرهنگ انسانی ویژه راتبیین کرده و مهم ترین عناصر پایه ای آن مانند معیارهای اخلاق والا از قبیل ایثارگری واقعی که ازخودخواهی ژن ها سرچشمه نمیگیرد، و عدل و دادورزی را تشریح نمایند و سرانجام به کمّ و کیف
سازمان دهی و برپاداری تمدن برسند.
زیرا در غیر این صورت، نظریه هایی که نتوانند پیدایش فرهنگ انسانی ویژه همچون ایثار را تفسیر کنند، قطعاً ایده پردازی هایی شکست خورده محسوب خواهند شد.
حال این نظریه ها را مطرح می نماییم و بررسی خواهیم کرد که هر یک از آنها چه موضوعی را تفسیر میکند و در چه مواردی شکست میخورد.

🔰نظریه ی تکامل بیولوژیکی میکوشد این موضوع را تفسیر کند 🔰
این تفسیر بر قانون تکامل استوار است و چنین فرض میگیرد که گزینش طبیعی، همه چیز ما راصیقل داده و پیراسته است به طوری که جز ژن های خودخواه، هیچ عامل مؤثر دیگری بر رفتار انسان تأثیرگذار نمیباشد.
از دید هواداران این نظریه، همه ی رفتارهای انسان اساساً دلیل بیولوژیکی دارد.
بنابراین از دید آنها مغز به تنهایی برای بیان علت ویژگی های رفتار انسانی کفایت میکند.
حقیقت آن است که اگر از زاویه ی اخلاقی به این ایده نگاه کنیم، آن را قبیح ترین ایده مییابیم؛ زیرااین ایده جبرگرا است و اگر آن را بر واقعیت تطبیق دهیم، درمی یابیم که برای تندروی، انحراف وبزهکاری یک ایدئولوژی منحرف و افراطی، سند می آورد و برایش دلیل میتراشد:
بزهکار بر اساس دلایل بیولوژیکی دست به جرم میزند و فرد نیکوکار نیز به خاطر دلایل بیولوژیکی به نیکی روی می آورد.
این فرضیه در تفسیر گونه ی خاصی از رفتار انسان کاملاً درمی ماند.
منظور، رفتاری است که طی آن فرد، نیاز بیولوژیکی خود و آنچه را که ژن های او به دلیل نگرش اجتماعی یا بر اساس یک عقیده ی فکری خاص به آن تمایل دارند، مهار میکند و به خواسته ی نفسانی اش پشت پا میزند.
نظریه ی مزبورهمچنین در تفسیر اخلاق واقعی و ناب نیز کاملا ً ناکارآمد است (زیرا اصولاً به وجود چنین چیزی اعتقادندارد).
⬅️به عنوان مثال گزینش طبیعی از طریق ترجیح دادن صفات ایثارگری که در خدمت بقای ژن هااست، ایثار را در ما صیقل داده است (مانند ایثاروالدین👨‍👩‍👧‍👦 به فرزندان یا ایثار دوجانبه) ولی این مورد رامیتوان ایثاری دانست که بر مصلحت ژنتیکی استوار است؛یعنی ژن ها این نوع ایثارگری را در طول
مسیر تکامل به وجود آورده اند؛ زیرا این شیوه، بهترین روش برای انتقال ژن ها به نسل های بعدی محسوب میشود.
در ایثار والدین به فرزندان یا ایثار خویشاوندان به یکدیگر نیز وضعیت به همین گونه است.
به طور کلی همه ی این افراد دارای تعداد زیادی ژن مشترک می باشند.
همچنین این دیدگاه میتواند ایثار متقابل با دیدگاه آینده نگرانه را تفسیر کند؛ مانند بخشش قسمتی از
خون شکار یک خفاش 🦇خون آشام به دوست گرسنه اش که یک شب نتوانسته است به شکاری دست یابد
و خونش را بمکد، به این امید که اگر این مشکل برایش پیش آمد، او نیز چنین کند.
اما این نظریه که بسیاری از زیست شناسان🧬 بر آن اعتماد دارند، نمیتواند ایثارگری واقعی را که بر
پایه ی خودخواهی ژن ها یا معامله به مثل استوار نیست تفسیر نماید.
همچنین قادر نیست فرهنگ ویژه ی
اخلاقی را که به طور ناگهانی در تاریخ انسان متأخر یعنی فقط چند هزار سال اخیر پدیدار گشته است،شرح دهد.