توهم بی خدایی-متن

36- کسانی که در سفر جاودانگی سقوط میکنند یا میلغزند

6⃣3⃣کسانی که در سفر جاودانگی سقوط میکنند یا میلغزند🔰

✅توضیح دادم که سفر گیلگمش از جاودانگی روحانی و زندگی جاودان اخروی سخن میگوید، نه جاودانگی جسم که فانی است و بی خردان نیز به فانی بودن آن واقف هستند، چه برسد به گیلگمش که در حماسه، حکیم و دانا به حقایق امور توصیف شده است.
از آنجا که منظور از جاودانگی و مرگ در داستان، جاودانگی و مرگ روح است، مرگ انکیدو نیز برهمین منوال میباشد.
انکیدو نتوانست سفر جاودانگیش را بدون اینکه سقوط کند یا لغزشی یابد و یا مرتکب محرمات شود و وصیت های گیلگمش را زیر پا بگذارد، به پایان برساند.
نتیجه این شد که او به تاریکی های جهان زیرین سقوط کرد و گیلگمش کوشید وی را از این تاریکی های جهان زیرین و بازایستادن پس از لغزیدن، نجاتش دهد:
📚📚📚📚📚📚📚📚
انکیدو به جهان زیرین سقوط کرد،
چرا که به سخنان سرورش گوش فرانمیدهد،
و جامه ی پاکیزه ای به تن کرد،
صاحبان قدرت چونان دشمنان بر او هجوم بردند،
و او روغن تازه درون جام را بر تنش مالید،
بر اثر بویش گرد وی جمع شدند،
عصا را چون تیری به جهان زیرین پرتاب کرد،
و آنان که تیر به آنها اصابت نمود،
از هر سو احاطه اش نمودند،
عصا را به دست گرفت،
اشباح مردگان پیرامونش به جنب وجوش افتادند،
و نعلین به پا کرد،
و صدایی در جهان زیرین به پا نمود،
و همسری را که دوست میداشت بوسید،
و همسری را که ناپسند میداشت سیلی بنواخت،
و فرزندی را که دوست میداشت بوسید،
و فرزندی را که ناپسند میداشت سیلی بنواخت،
صیحه ای از عالم زیرین، با نیرو او را گرفت،
…………………
…………………
او در آوردگاه به جایگاه مردانگی سقوط نکرد
عالم زیرین بود که او را با قدرت گرفت.
📚کریمر، سومریان، ص ۲۸۸


📚📚📚📚📚📚
مرگ آنکیدو و دفن شدن او به احتمال قوی ریشه ی بابلی دارد نه سومری.
از آنچه در اسطوره ی «گیلگمش،انکیدو و جهان زیرین»آمده، چنین برمی آید که مرگ انکیدوعادی نبود؛ بلکه وی از طرف «کور»شیطان جهان زیرین (که به شکل اژدهااست)به خاطر سرپیچی از آیین های آن جهان (که او نسبت به آنها آگاهی داشت)دستگیر شد.
مؤلفان بابلیِ «حماسه ی گیلگمش» در داستان، به کام مرگ انداختن«انکیدو» را ساخته اند، تا بتوانند شوق و حرارت گیلگمش را در جست و جوی زندگی جاودانی که اوج منظومه است به نحو مؤثرتری توصیف کنند. …
به هر روی، ادیبان بابلی صرفاًکپی برداران و تقلید کنندگان کور، ماده ی اولیه ی سومری نبوده اند.
شعرای بابلی آنچنان مضمون وشیوه ی داستان سومری را بر حسب مقتضیات محیطیِ خود دگرگون کرده اندکه جز هسته ی سومری حکایت چیزی باقی نمانده است.
📚کریمر، از الواح سومر، ص ۳۲۳ تا ۳۷۳.