توهم بی خدایی-متن

17- ایثارگری دوجانبه (ص301تا 305)

7⃣1⃣ایثارگری دوجانبه🔰
“قسمت اول”
●•●•●•●•●•●•●•●•●
✅کسی که به ایثارگری دوجانبه میپردازد، حامل صفت (به من بده تا من هم به تو بدهم) میباشد.
☝️این صفت را ژنها پایه گذاری کرده اندو امکان ندارد که به (بی هیچ چشم داشتی به تو میدهم) تبدیل شود،حتی اگر به دلیل فریب خوردن یا مانند آن، هر نوع خطایی در اجرای این قاعده روی دهد؛ چرا که این مسأله،بیولوژیکی است.

🔻ولی اگر آن را بیولوژیکی ندانیم، دیگر اساساً معنایی برای گفت و گو درباره ی ایثارگری دوجانبه به عنوان یک اصل ژنتیکی داروینی باقی نمیماند❗️

از سوی دیگر، در خصوص فرد حقه بازی که (میگیرد و نمیدهد) انتخاب طبیعی معمولا ً به انقراض فرد ساده لوحی که به بخشیدن عادت کرده است تا آنجا که در دام فریب گرفتار شده، رأی میدهد.

🔻موضوع انقراض ساده لوح ها با وجود حضور حقه بازها، قضیه ای حتمی است، حتی اگر ساده لوح ها در
اکثریت باشند.
در نتیجه با وجود حقه بازی که تا آخر کار از آنها سواری میگیرد، فرجام کارآنها انقراض خواهد بود.
👈🏻به طور طبیعی، حقه باز اصولا درمبحث ایثارگری جای نمیگیرد زیرا وی اساساً میگیرد و نمیدهد.
اما فرد حسابگر که مثلا ً مرامش این است که میگوید پشتت را میخارانم تاپشتم را بخارانی، ولی من چهره ات را به یاد میسپارم تا اگر روزی سرم راکلاه بگذاری، دیگر پشتت را نخارانم، جای میگیرد واین نمونه ای ازایثارگری دوجانبه است که در طبیعت غالب بوده و از تکاملی که باید آن را در چهارچوب ایثارگری دوجانبه بررسی کرد ناشی میشود.

👈🏻به واقع نمیتوان تصور کرد که چگونه این ایثارگری دوجانبه ممکن است به خطا برود و به ایثارگری واقعی تبدیل شود.

✍️به عنوان مثال اگر خفاش خونآشام مقداری از غذایش را به همسایه ی گرسنه اش ببخشد، از وی انتظار دارد بعداً لطف او را جبران کند.
اگر همسایه چنین نکند، خفاش حسابگر ما که قربانی شده، دیگر بار فریب نمیخورد زیرا وی حسابگر است و چهره ها به یادش میماند و به حقه باز، دوبار بذل و بخشش نمیکند. اینکه وی یک بار به همسایه ی حقه بازش محبتی کرده است، به این معنا
نیست که قاعده به خطا رفته، زیرا قاعده ای که ژنها بنا نهاده اند به خفاش چنین میگوید:
(به سراغ خفاش گرسنه ای که به دنبال خون است، برو و او را سیر کن ولی چهره اش را به یاد بسپار و اگر لطفت راجبران نکرد، دیگر به او چیزی نده ولی اگر محبتت را به خوبی پاسخ داد، هرگاه که یکی از شما شب هنگام در تنگنا و سختی گرفتار شدید وحیوانی برای آشامیدن خونش نیافتید، این ایثارگری دوجانبه را با او ادامه بده)
حتی اگر بگوییم در اجرای قاعده ی ژنی خطایی رخ داده باشد و حسابگر دو یا سه بار به حقه باز لطف نماید، به هیچ وجه به این معنی نیست که حسابگر به ساده لوح تبدیل شده است؛ زیرا این قضیه حول به یادسپاری چهره و بازشناسی دوست از همجنس حقه باز میچرخد، و اصولا ً باوجود حقه باز، اگر حسابگر به ساده لوح تبدیل شود، فرجامش انقراض و نابودی خواهد بود. بنابراین مادام که ایثارگری ظاهری وغیرواقعی، بر مبنای تشخیص ویژگی های فردی طرف استوار باشد، ایثارگری دوجانبه نمیتواند به ایثارگری واقعی منجر شود.
🔽بنابراین، لزوماً حسابگرها در تکامل دست بالا را دارند، همان طور که لازمه ی ایثار دوجانبه، تشخیص دقیق افراد است، چه به وسیله ی به خاطرسپردن چهره ها و چه با حفظ کردن مکانی که طرف مقابل درآن سکونت دارد که او رابه عنوان طرف مقابل در معامله تشخیص میدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

“قسمت دوم”
●•●•●•●•●•●•●•●•●
📚📖ریچارد داوکینز در کتاب ژن خودخواه مینویسد:✏️
خیلی سرگرم کننده خواهد بود شاهد یک #شبیهسازیدررایانه باشید که با اکثریت قاطع ساده لوح ها، اقلیتی ازحسابگرها با تعداد کمی بالاترازبسامد بحرانی، و اقلیتی به همان اندازه از حقه بازها شروع شود.

☝️🏻 اولین چیزی که اتفاق میافتد کاهش تاسف آور جمعیت ساده لوح ها است که نتیجه ی بهره جویی بی رحمانه ی حقه بازها از آن ها میباشد. جمعیت حقه بازها افزایش رو به انفجاری پیدا میکند که با از بین رفتن آخرین ساده لوح به اوج خود میرسد. اما هنوز حسابگرها برای حقه بازها وجود دارند.
در کنار کاهش سریع ساده لوح ها،تعداد حسابگرها به تدریج کم
میشود، جمعیت آنها مدام ازحقه بازهای موفق ضربه میخورد اما به نحوی خود را حفظ میکنند. بعد از نابود شدن آخرین ساده لوح، وقتی که دیگر حقه بازها نمیتوانند به راحتی خودخواهانه بهره جویی کنند،حساب گرها کم کم خرج و هزینه ی حقه بازها را زیاد میکنند.
خیزش جمعیت آنها به طور مرتب شتاب میگیرد.
جمعیت حسابگرها با شیب تندی افزایش مییابد و جمعیت حقه بازها به انقراض نزدیک میشود، ولی بعد بااستفاده از امتیاز کمیاب بودن، و پیامد آن که تقریباً سالم در رفتن از تلافی جویی حسابگرها است،جمعیتشان متعادل میشود.

به هر حال، حقه بازها آرام آرام و به صورت ناپیدا از صحنه به بیرون رانده میشوند و تنها حسابگرها هستند که باقی میمانند.
عجیب اینکه در ابتدا، حضور ساده لوح ها در عمل، حسابگرها را به خطر می انداخت، زیرا موفقیت کوتاه مدت حقه بازها را تأمین میکرد.
به هر حال، نمونه ی فرضی من درباره خطر تیمار نشدن کاملا ً معقول وپذیرفتنی است.
موش هایی که تنها نگه داشته میشوند، روی قسمت هایی از سرشان، جایی که در دسترس نیست، زخم های ناجوری پیدا میشود.
در یک مطالعه دیده شد در موش هایی که در گروه بودند، این مشکل وجود نداشت، زیرا سر همدیگر را می لیسیدند.
آزمایش عملی نظریه ی ایثارگرایانه ی دوجانبه باید جالب باشد و به نظر میرسد موش هاموضوع مناسبی برای این کار باشند.

“قسمت سوم”
⬇️داوکینز در ادامه مینویسد…⬇️
🎓تروِرز، زیستشناس و یکی ازپیشگامان علم زیستشناسی اجتماعی است.
ترِورز همزیستی جالب ماهی های رفتگر را مورد بحث قرار میدهد. میدانیم حدود پنجاه گونه از جمله ماهی های کوچک و میگوها زندگی خود را از راه کندن انگل از روی ماهی های بزرگترِ گونه های دیگر تأمین میکنند.
بدیهی است ماهی بزرگ از تمیز شدن سود میبرد و به تمیزکننده هم غذای خوبی میرسد.
✅این رابطه🔄 از نوع همزیستی است.
در بسیاری موارد ماهی بزرگ دهانش را باز میکند و اجازه میدهد که ماهی رفتگر داخل آن برود و دندان هایش را پاک کند و بعد با شنا از راه آبشش ها بیرون برود، که به این ترتیب آنجا هم تمیز میشود.
انسان ممکن است انتظار داشته باشد یک ماهی بزرگ زیرکانه صبر کند تاکاملاً تمیز شود و سپس تمیزکننده را قورت دهد. اما، به جای این کار ماهی بزرگتر معمولا میگذارد رفتگر شناکنان و بدون هیچ درگیری و ناراحتی پی کارش برود.
این یک نمونه ی چشمگیر از ایثار ظاهری است،زیرا در بسیاری موارد، آن رفتگر، هم اندازه ی ماهی هایی است که به طور عادی طعمه ی آن ماهی بزرگ میشوند.
باید اشاره کنم که ماهی های رفتگر،طرح راه راه مخصوص وحرکت های نمایشی ویژه ای دارند که آنها رابه عنوان رفتگر متمایز میکند. ماهی های بزرگ از خوردن ماهی های کوچکی که آن طرح راه راه خاص را دارند و با رقص خاصی نزدیک میشوند، امتناع می ورزند.
هنگام تمیز شدن، آنها وارد یک وضعیت خلسه مانند میشوند و اجازه میدهند ماهی رفتگر به همه جای درون و بیرون آنها سر بزند.
با خودخواهی که ژنها دارند عجیب نیست که حقه بازهای متقلب بخواهند از این وضعیت به نفع خود سوءاستفاده کنند.
گونه هایی از ماهی های کوچک وجود دارند که درست شبیه ماهی رفتگرهستند و همان طور میرقصند تا بتوانند سفر امنی درقلمرو ماهی بزرگ داشته باشند.
وقتی ماهی بزرگ به آن خلسه خواب مانند مورد نظر فرومیرود، آن متقلب ها به جای این که انگلها را جدا کنند، یک گاز از باله ی بزرگ او میزنند و
به سرعت پا به فرار میگذارند.
ولی با وجود این حقه بازها، باز رابطه ی بین ماهی رفتگر ومشتری هایش کاملا ً دوستانه و پابرجا است.
حرفه ی رفتگری نقش مهمی در زندگی روزانه اجتماعی گروه های مرجانی دارد.
هر رفتگری برای خود محدوده ای دارد و دیده شده است که ماهی های بزرگ مثل مشتریان یک آرایشگاه صف کشیده اند تا نوبتشان شود.
📌شاید در این مورد، این اصرار به یک جا ماندن است که تکامل ایثارگری دوجانبه ی با تأخیر را ممکن ساخته است. برای یک ماهی بزرگ همیشه پیش یک سلمانی رفتن، به جای اینکه مدام دنبال سلمانی تازهای باشد، خیلی راحت تر است.
بنابراین صرف نمیکند آن ماهی رفتگر کوچک را ببلعد. باور این قضیه سخت نیست.
حضور رفتگرنماهای متقلب با فشار مختصری که به ماهی بزرگ وارد میکنند تا هر رقصنده ی راه راهی رابخورد، احتمالا ً رفتگرهای واقعی را به خطر میاندازد.
پافشاری رفتگرهای واقعی برای ماندن در محدوده ی خود، مشتری ها را قادر میکند که پیدایشان کنند و از متقلب هابپرهیزند.
📌حافظه ی درازمدت و توانایی شناختن افراد، در انسان به خوبی شکل گرفته است.
بنابراین میتوان تصور کرد ایثارگری دوجانبه نقش مهمی در پیدایش انسان داشته است.
✍️ترورز تا آنجا پیش رفته که میگوید بسیاری از خصوصیات روان شناختی ما (حسادت، شرمندگی، حق شناسی،
هم دردی و مانند اینها)راهکار انتخاب طبیعی برای توانایی بیشتر در تقلب کردن، کشف تقلب و پرهیز از متقلب انگاشته شدن شکل گرفته است.
از موارد قابل توجه «متقلبهای زیرک»است که به ظاهر دوجانبه کمک میکنند، ولی همواره کمتر از آنچه میگیرند، میدهند. حتی ممکن است مغز انسان و استعداد او در ریاضی، به عنوان سازوکارهایی برای تقلب های هر چه زیرکانه تر و بهتر پی بردن به تقلب های دیگران پدید آمده باشد. پول نشانه ی صوری ایثارگری دوجانبه ی با تأخیر است.
نظریه پردازی درباره ی ایثارگری دوجانبه آن گاه جذاب میشود که کاربرد آن را در گونه ی خودمان ببینیم. هرچند این نظریه، وسوسه انگیز است .ولی معلوم نیست نظر من از هر یک ازخوانندگان بهتر باشد،بنابراین خواننده را تنها میگذارم تا با فکر خودش به آن بپردازد.
📚منبع:
ریچارد داوکینز، ژن خودخواه، ص۲۹۴ تا ۲۹۶.

“قسمت چهارم”
✔️اگر ما به ویژگی ایثارگری دوجانبه که در دوره های پیشین تکامل، ژنها در انسان نهادینه کرده اند و طبق آنچه بیان شد هنوز ناپدید و نابود نشده و به ایثارگری واقعی نیز تبدیل نگشته است بنگریم درمییابیم که امروزه هم این نوع ایثار، در تمام رفتارها وتعاملات ما با دیگر افراد بشر کاملاً عیان است؛ که از آن جمله میتوان به کار کردن و ارائه ی خدمات در ازای دریافت اجرت اشاره کرد.

✔️داد و ستدپایاپای در گذشته و خرید و فروش امروزی نیز جلوه هایی ازایثارگری دوجانبه به شمار میرود.

🔚 بنابراین ایثارگری دوجانبه امروز نیز رواج دارد ولی نه در گذشته و نه در زمان حال، به ایثارگری واقعی و عمدی
تبدیل نشده است.
بنابراین آیا درست است که بدون هیچ دلیل و مدرکی، پس ازتوضیحاتی که ارائه شد، صفت ایثارگری واقعی در انسان، به قاعده ی ایثارگری دوجانبه نسبت داده شود⁉️

➰خلاصه:➰
✍️داوکینز میگوید:✍️
نظر من این است که همین نکته در مورد میل به نیکی کردن، سخاوت، شفقت و ترحم نیز صادق است. نیاکان ما فقط مجال داشته اند که به خویشان نزدیک و قدرشناسان بالقوه شان نیکی کنند. امروز دیگر این محدودیتها وجود ندارد، اما این قاعده ی نیکی کردن همچنان پابرجا است.

✅☝️🏻در بخشهای قبلی مشخص شد که این نظر داوکینز که طی آن میکوشد اخلاق و ایثارگری واقعی را تفسیر کند، ارزشی ندارد. محدودیت ها همواره وجود دارد؛ زیرا آنچه ژنها در بدن ما کار گذاشته اند،ایثارگری ما نسبت به خویشاوندانمان است، از آن رو که آنها قوم و خویش ما هستند وما با استفاده از ویژگی ها وصفاتشان آنها را از دیگران تشخیص میدهیم، نه به این علت که آنها از نظر موقعیت مکانی به ما نزدیک هستند یا به این خاطر که آنها به طور مستقیم با ماتماس دارند.
تا به این ترتیب ایثارخویشاوندی به هر کس که از نظر موقعیتی به مانزدیک است، تعمیم داده شود❗️ همچنین قضیه ی ایثارگری متقابل تحت سیطره ی مرام حسابگر میباشد که میبخشد و از آن سو منتظر واکنش طرف مقابل است. اگر لطفش را جبران کرد که هیچ وگرنه دیگر به او محبت نمیکند.
✅این رفتار را ژن ها پدیدآورده اند و اگر قرار باشد تغییری در آن صورت گیرد، این تغییر، ژنتیکی خواهد بود و به مجرد تغییر شیوه ی زندگی، این فرآیند دست خوش تغییر نمیشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ