توهم بی خدایی-متن

13- تلاش نافرجام داوکینز برای تفسیر اخلاق و ایثارگری واقعی (ص296تا298)

3⃣1⃣تلاش نافرجام داوکینز برای تفسیر اخلاق و ایثارگری واقعی🔰
در طول بیشتر دوره ی پیش از تاریخ زندگی بشر، آدمیان در شرایطی می زیستند که همه ی این چهار شیوه ی نیکوکاری به سمت تکامل پیش رفته است.نیاکان ما در روستاها می زیستند،یا پیش از آن در گروه هایی کوچ نشین همان طور که بابون ها رفتار میکنند، قدری از دیگرگروه ها یا روستاهای همسایه به دور بوده اند.
بیشتر اعضای گروه، خویشاوند هم بوده اند ورابطه شان با هم نزدیکتر از رابطه ی آنها با دیگر گروه ها بوده؛ یعنی مجال نیکوکاری به خویشاوندان، فراوان بوده است، و چه هم گروه، یک فرد خویشاوند او بوده باشد یا نه، بسیارمحتمل بوده است که آنان در طول زندگی مرتب همدیگر را ببینند؛ یعنی شرایط برای تکامل نیکوکاری متقابل ایده آل بوده است.
همین طور شرایط برای کسب شهرت نیکوکاری و نیزسخاوت جلوه گرانه نیز ایده آل بوده است.بنابراین گرایش ژنتیکی به نیکوکاری می توانسته توسط هر یک از چهار شیوه ی فوق در انسان های نخستین شکل بگیرد.
به راحتی میتوان دیدکه چرا اجداد ما به هم گروه هایشان نیکی می کرده اند و به دیگر گروه ها، بدی می کرده و از آنها هراس داشته اند.
اما امروزه بیشتر ما در شهرهای بزرگ زندگی میکنیم، حال دیگرخویشاوندان ما، اطرافمان نیستند، و هر روزه کسانی را می بینیم که شاید دیگرهرگز نبینیم.
پس چراماهنوزبه دیگران،وحتی به کسانی که اصلاتعلقی به جامعه ما ندارند، نیکی میکنیم⁉️
مهم است که دامنه ی انتخاب طبیعی را درست تعبیرکنیم.
آگاهی از آنچه برای ژن هاسودمند است حاصل انتخاب طبیعی نبوده است. این آگاهی باید منتظر می مانده تا در قرن بیستم به سطحی از شناخت برسد که حتی امروزه نیز فهم کامل آن تنها برای اندکی ازدانشمندان متخصص امکان پذیر می باشد.
کارانتخاب طبیعی اما،ایجاد قواعد سرانگشتی بوده که درعمل شانس بقای ژن های سازنده اش را افزایش میدهد.
قواعد سرانگشتی، با طبیعتی که دارند، گاهی خطا میکنند.
درمغزیک پرنده، قاعده ی( ازموجودات کوچک جیغ جیغوی داخل لانه ات مراقبت کن ودرون شکاف های قرمز جلوی سرشان غذابریز)معمولا به حفظ ژن های مولد این قاعده کمک میکند، چرا که اجسام شکافدار جیغ جیغودرلانه ی پرنده،معمولاجوجه های خود آن پرنده هستند.
این قاعده هنگامی به خطامیرود که جوجه ی پرنده ی دیگری وارد لانه شود.
این همان وضعی است که کوکوایجاد میکند.
آیاممکن نیست به سان غریزه ی مادرانه ی چکاوک که دسترنجش رابه دهان جوجه ی کوکو میریزد،گرایش نیکوکارانه ی مانیزخطاکند❓
یک نمونه ی بارزنزدیکتربه ما،تمایل آدمی به قبول فرزندخوانده است.
بایدفوراً یادآور شوم که (خطا کردن) دراین جا فقطوفقط معنای داروینی داردوحاوی هیچ باراخلاقی یا تحقیرآمیزی نیست.
✅به عقیده ی من، ایده ی (خطا)یا (محصول فرعی) چنین است:
درزمان نیاکان ما، هنگامی که آنان در گروه های کوچکی مانند بابون هامی زیستند،انتخاب طبیعی درمغزآنان میل به نیکوکاری رابرنامه ریزی کرده،همان طورکه میل جنسی،حس گرسنگی، بیگانه هراسی و سایرموارد را ایجاد نموده است.
یک زوج باهوش میتوانند آثارداروین رابخوانندوبدانندکه علت غایی میل جنسی شان زادآوری است وهمچنین بدانندکه زن به خاطر مصرف قرص ضدبارداری نمی تواند بارور شود و در عین حال با دانستن این نکته، میل جنسیشان فروکش نکند.
میل جنسی، میل جنسی است و توان آن در روان فرد، مستقل از هدف داروینی محرک آن میباشد.
این میل قوی، مستقل از علت غایی اش وجود دارد.
✅نظر من این است که همین نکته در مورد میل به نیکی کردن، سخاوت، شفقت و ترحم نیزصادق است. نیاکان ما فقط مجال داشته اند که به خویشان نزدیک و قدرشناسان بالقوه شان نیکی کنند. امروزه دیگر این محدودیت ها وجود ندارد، اما این قاعده ی نیکی کردن همچنان پابرجا است. چراکه نباشد❓ میل نیکوکاری هم درست مثل میل جنسی است. وقتی میبینیم که بیگناه بیچاره ای اشک میریزد، حتی اگر خویشاوندمان نباشد و نتواند لطف ما را جبران کند،نمیتوانیم احساس ترحم نکنیم؛ درست همان طور که وقتی فردی از جنس مخالف را میبینیم حتی اگر کاملا نازا باشد یا موقتاً قادر به باروری نباشد، شاید نتوانیم احساس شهوت نکنیم.
هردوی این موارد، کج روی یا خطای هدف داروینی هستند:خطاهایی لطیف و والا.
📚1-ریچارد داوکینز، پندار خدا، ترجمه ی عربی اثر بسام البغدادی، ص ۲۲۰ تا ۲۲۲.

🔴خلاصه ی آنچه داوکینز میخواهد بیان کند، چنین است:🔻
ویژگی هایی از جنس ایثارگری باچشم داشت، به دلیل بروز خطا به هنگام اجرای قانون، به ایثارگری بدون چشم داشت تبدیل شده است؛همان طور که میگوید:(قواعد سرانگشتی، با طبیعتی که دارند، گاهی خطا میکنند) که آن هم از تغییرشرایط ناشی میشود. همچنین (امروزه دیگر این محدودیت ها وجود ندارد) ولی قاعده همچنان پابرجااست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ